|
چنگی همه از پردهی عشاق سراید/گر نقش نگارین تو بر چنگ نگارد
|
در راه خوابگاه رفتم یه چیزی (فلافل) بخورم. کتاب را توی مغازه جا گذاشتم.
فردای اون روز رفتم توی مغازه و کتاب را بازپس گرفتم.
شب دور هم داشتیم می خوندیمش. یکی از حکایت ها زیادی جالب بود. الان بعد از چند ماه دارم می نویسمش.
توی نسخه های الکترونیکی پیداش نکردم.
حافظه همین قدر یاری کرد:
جوانی در راهی مست خفته بود و عنان اختیار از کف رفته.
شیخی از آن راه گذر می کرد و در آن حالت مستقبح وی نظر کرد.
جوان برخاست و گفت:
«و إذا مرّوا باللغو مرّوا كراما ۱»
پی نوشت:
به من گیر ندهید.
اگر کپی برابر اصل نیست لطفا اصلش را به من هم بگید .
۱)قرآن کریم
چشم ها هم دروغ می گویند، وقتی که نمی خواهی حقیقت را باور کنی!!
پی نوشت :
کسی که خوابه (هر چقدر می خواد خوابش سنگین باشه) را میشه بیدار کرد .
ولی کسی که خودش را به خواب زده نه!
باده زنم روزگار ، اگر بگذارد
گردش چشم نگار ، اگر بگذارد
دست بر آن زلف بی قرار، بر آرم
عشق تو بر من قرار، اگر بگذارد
پای دل از حلقه جنون به در آرم
سلسله زلف یار، اگر بگذارد
پی نوشت:
ظاهرا در این سبک شعرهای زیادی سروده شده. این یکی از اون قشنگهاشه.
و یکی دیگه: شرح اشارات ابرویش بنگارم غمزه چشم خمار اگر بگذارد.
برای خودم روشن بود. به اون هم گفته بودم که اگر سال دیگه خوابگاه باشم نمی تونم درس بخونم و قبول نمی شوم.
رفت و گفت.
ولی بی نتیجه بود.
امسال در خوابگاه گذشت. و همون جور که میدونستم، درس نخوندم. و تا کنکور فقط چهار هفته باقی مانده. و این چهار هفته هم در خوابگاه خواهد گذشت.
پی نوشت:
چقدر سرنوشت آدم راحت عوض می شود. لعنت بر این زندگی ... .
![]()

دو قبیله كه با هم میجنگیدند، تا وارد ماه حرام میشدند، جنگ را موقّتاً تعطیل میكردند، امّا برای آنكه اعلام كنند كه در حال جنگند و این آرامش از سازش نیست، ماه محرّم رسیده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد یافت، سنّت بود كه بر قبّهی خیمهی فرماندهی قبیله، پرچم سرخی بر میافراشتند، تا دوستان، دشمنان و مردم، همه، بدانند كه جنگ پایان نیافتهاست.
آنها كه به كربلا میروند، میبینند كه جنگ با پیروزی یزید پایان گرفته و بر صحنهی جنگ، آرامش مرگ سایه افكندهاست.
امّا میبینند كه بر قبّهی آرامگاه حسین، پرچم سرخی در اهتزاز است.
بگذار این "سالهای حرام" بگذرد!
از كتاب حسین وارث آدم اثر دكتر علی شریعتی
پی نوشت :
سالها می گذرد حادثه ها می آید...
ساعت از ۲ گذشته بود که سه نفری ("ف.س" و "ر.ن" و "ا.ا") رفتیم اتاق استاد.
آخرین نفری که تحویل می داد من بودم. برنامه ام که به زبان C بود را قبلا تست کرده بودم. کاملا درست بود حتی نتیجه اش را با MATLAB مقایسه کردم یکی بود.
برنامه را در محیط لینوکس و با gcc نوشته بودم.
وقتی روی کامپیوتر استاد و در ویندوز اجرا کردم، ۷-۸ تا خطا می داد. چه می شد کرد؟
به این می گویند: the effect of observation یعنی "تاثیر بازدید کننده"!!!
مثلا یک پروژه اجرا شده و تست شده و موقع افتتاح، وقتی مسئولین برای پاره کردن روبان می آیند همه چیز fail می شود.
بعد از اینکه همه رفتند مشکل بر طرف می شود.