تبليغاتX
نگارین
چنگی همه از پرده‌ی عشاق سراید/گر نقش نگارین تو بر چنگ نگارد
شاید اگر محمد رضا شجریان این تصنیف را نخوانده بود هرگز شعر "فریاد" اخوان ثالث را نمی شنیدم.

یک مدتی توی اتاق، یا من یا رضا یا احسان گاه و بی گاه این تصنیف را می گذاشتیم. یا از روی موبایل یا لب تاپ یا صوت دلکش خودمان.

برای کسی که آن آواز را شنیده باشه خواندن شعر زیر خالی از لطف نیست. اخوان چه زیبا شرح داده احوال ما را.

خانه ام آتش گرفته ست, آتشي جانسوز.

هر طرف مي سوزد اين آتش,

پرده ها و فرش ها را, تارشان با پود.

من به هر سو ميدوم گريان,

در لهيب آتش پر دود؛

 

وزميان خنده هايم, تلخ,

و خروش گريه ام, ناشاد,

از درون خسته سوزان,

مي كنم فرياد, اي فرياد! اي فرياد!

 

خانه ام آتش گرفته ست, آتشي بي رحم.

همچنان مي سوزد اين آتش,

نقش هائي را كه من بستم بخون دل,

بر سرو چشم در و ديوار,

در شب رسواي بي ساحل.

 

 واي بر من, سوزد و سوزد

غنچه هائي را كه پروردم بدشواري.

در دهان گود گلدان ها,

روزهاي سخت بيماري.

 

از فراز بام هاشان, شاد,

دشمنانم موذيانه خنده هاي فتحشان بر لب,

بر من آتش بجان ناظر.

در پناه اين مشبك شب.

من بهر سو ميدوم, گريان از اين بيداد.

مي كنم فرياد, اي فرياد! اي فرياد!

 

واي بر من, همچنان مي سوزد اين آتش

آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان؛

وآنچه دارد منظر و ايوان.

 

من بدستان پر از تاول

اينطرف را مي كنم خاموش,

وز لهيب آن روم از هوش؛

زآن دگر سو شعله برخيزد, بگردش دود.

تا سحرگاهان, كه ميداند, كه بود من شود نابود.

 

خفته اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر,

صبح از من مانده بر جا مشت خاكستر؛

واي, آيا هيچ سر بر مي كنند از خواب,

مهربان همسايگانم از پي امداد؟

سوزدم اين آتش بيدادگر بنياد.

مي كنم فرياد, اي فرياد! اي فرياد!

+ نوشته شده در  جمعه 25 اسفند1385ساعت 12:3  توسط آشوب  | 

امروز ۴شنبه ۲۳ام اسفند، آخرین روز آموزشی دانشگاه بود.

صبح رفتم آزمایشگاه ریز. رسول و امین مشغول کد زدن و program کردن بودند. و من فقط نگاه می کردم. آخر همون مشکل پیش گزارش وجود داشت.

بعد از اون هم که نهار و ... بود تا ساعت یک و نیم که رفتم آز شبکه.

دو -سه ساعت بعد آخرین کلاس امسال هم تمام شد.

هیچ حسی نداشتم. خوشحال نبودم. چون قرار نبود بعد از آن اتفاق خاصی بیافتد.

اشتیاقی برای تعطیل شدن نداشتم. نه دوشت داشتم بروم خانه و نه اینکه فیلم ببینم و نه هر تغییر دیگری در این زندگی لعنتی.

شنبه میرم مشهد تا تحویل سال آنجا هستیم. بعد میروم خانه.

راستی یکی دو ماه پیش هم مشهد بودم. چه مشهدی!! واااای ....

امروز بجه ها رفتند اردو جنوب.

فقط دلم برای مظاهر تنگ شده. اون هم بین دو ترم نرفته بود خانه.

بعضی وقت ها فکر میکنم که فقط مظاهر مونده. که البته سالی یکی دو بار همدیگر را می بینیم.

 ساعت ها حرف دارم مظاهر کجایی؟ آهان جنوبی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 0:47  توسط آشوب  | 

باز هم همون مشکل همیشگی : امکانات به صورت انفجاری (burst) ولی با میانگین کم.

یعنی اینترنت پر سرعت ولی هر ماه فقط چند دقیقه!

چقدر این مدت سخت گذشت. این ترم همه واحدها آزمایشگاه و نقشه و کارگاه و ... هستند.

وقتی میگم آزمایشگاه یعنی یه صبح تا ظهر (سه - چهار ساعت) سر کلاس به علاوه گزارش کار و از همه بدتر پیش گزارش.

آز اول معماری بود و باید مدار را با نرم افزار circut maker طراحی می کردیم و شبیه سازی و تست (پیش گزارش) و می بردیم سر آز و اونجا می بستیم.

با خر مشدی حسن (منظور همون کامپیوتر خودمه که فقط دیسکت می خوره!) نمی شد کاری کرد. دنبال کامپیوتر بودم. ولی ...

ناامیدانه گشتم و گشتم و گشتم.

یه نگاهی به خودم انداختم. یه دانشجوی سال آخر کامپیوتر برای نوشتن یه پیش گزارش باید این قدر دنبال کام. بگرده.

گذشت.

شب چهارشنبه آز ریز داشتیم باز هم باید کد برنامه را می نوشتیم برای پیش گزارش. باز هم کامپیوتر .

ننوشتم و صبح وقتی ساعت موبایلم زنگ زد، بیدار شدم موبایل را خاموش کردم و خوابیدم.

رفتنم فایده ای نداشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 17:49  توسط آشوب  |