تبليغاتX
نگارین
چنگی همه از پرده‌ی عشاق سراید/گر نقش نگارین تو بر چنگ نگارد
بوی کباب شنیدی؟ خر داغ می کنند.

لعنت به تو.

 لعنت به من.

لعنت به همه تان.

 لعنت به همه مان.

نتایج کنکور آمد. هنوز رتبه ام را ندیده ام و قصد هم ندارم که ببینم.

معلوم بود قبول نمی شوم.

الانسان بصیر علی نفسه.

من می دانستم که توی خوابگاه نمی توانم برای کنکور بخوانم. و همان شد.

نمی خوام ریخت نحس هیچ کدام تان را ببینم.

هیچ کس نفهمید من این وسط له شدم.

خیلی چیزها را از دست دادم.

قرار نیست کسی را سر این قضیه ببخشم. شاید خیلی ها به من حق طلبکار بودن ندهند ولی من تا آخر خط هستم.

لجبازی تا سرحد مرگ. بازی کثیفی را آغاز کردم.

سال دیگر هم به همین منوال خواهد بود مگر قرار است چه اتفاق جدیدی بیافتد؟

از شدت عصبانیت و نفرت دارم می لرزم.

ای کاش می توانستم هر چه فحش بلدم نثارتان کنم.

در راه زندگی

با این همه تلاش و تمنا و تشنگی

با آن که ناله می زنم از دل که آب! آب!

دیگر فریب هم به سرابم نمی برد.

ای کاش می دیدمتان و رو در رویتان ... .

ــــ،ــــ شما متهمید!

فراموشم کنید فراموشتان کنم.

به مرز جنون رسیده ام.

غلط کرده هر خری خودش را قاطی کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 20:14  توسط آشوب  | 

چند بشاید به صبر دیده فرودوختن

 خرمن ما را نماند حیله بجز سوختن

گر نظر صدق را نام گنه می‌نهند

حاصل ما هیچ نیست جز گنه اندوختن

چند به شب در سماع جامه دریدن ز شوق

روز دگر بامداد پاره بر او دوختن

زهد نخواهد خرید چاره رنجور عشق

شمع و شرابست و شید پیش تو نفروختن

تا به کدام آبروی ذکر وصالت کنیم

شکر خیالت هنوز می‌نتوان توختن

لهجه شیرین من پیش دهان تو چیست

در نظر آفتاب مشعله افروختن

منطق سعدی شنید حاسد و حیران بماند

چاره او خامشیست یا سخن آموختن

پی نوشت:

استاد سخن سعدی

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 22:19  توسط آشوب  | 

وقتی از خیلی ها پرسیدم که بزرگترین شاعر امروز (معاصر و زنده)ما کیست جواب شنیدم که :

قیصر امین پور.

از کتاب های دبیرستان اندکی با او آشنا شده بودم.

مدتی پیش گزیده اشعارش را از کتابخانه گرفتم. بعضی شعرهاش آنقدر قشنگ بود که آن-لاین(online) حفظ شدم.

آخرین مجموعه شعرش -گلها همه آفتابگردانند- در نمایشگاه بین المللی کتاب ۱۳۸۰عرضه شد و در همان نمایشگاه همه نسخه هاش به فروش رفت. و دیگر هم توی بازار پیدا نمی شد.

امسال هم نمایشگاه منتظر کتاب جدیدش است. (لازم شد یک سری بزنیم).

چند شب پیش دوباره همان گزیده اشعار را دیدم. یکی از شعرهاش را یادداشت کردم:

الفباي درد ازلبم مي‌تراود
نه شبنم ، كه خون از شبم مي‌تراود

سه حرف است مضمون سي‌پاره دل
الف . لام . ميم . از لبم مي‌تراود

چنان گرم هذيان عشقم كه آتش
به جاي عرق از تبم مي‌تراود

ز دل بر لبم تا دعايي برآيد
اجابت زهر ياربم مي‌تراود

ز دين ريا بي نيازم، بنازم
به كفري كه از مذهبم مي‌تراود

قیصر امین پور در گتوند خوزستان به دنیا آمد. در رشته دامپزشکی دانشگاه تهران قبول شد. پس از مدتی به دلیل علاقه وافر به ادبیات تغییر رشته داد. وی دبیر شعر هفته نامه سروش بود.

مدتی در دانشگاه الزهرا تدریس کرد. وی رساله پايان‏نامه دكترای خود را با عنوان ”سنت و نوآوري در شعر معاصر ” زیر نظر دکتر شفیعی کدکنی به اتمام رساند.

ظهر روز دهم، آينه‏هاي ناگهان، گلها همه آفتابگردانند از آثار اویند.


وی عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي است.

چند شعر:

 حسرت هميشگي


حرفهاي ما هنوز ناتمام ...
تا نگاه مي‌كني : 
وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگي !
پيش از آن كه با خبر شوي !
لحظه عزيمت تو ناگزيز مي‌شود
آي ...
اي دريغ و حسرت هميشگي ! 
ناگهان
چقدرزود  

دير مي‌شود !

قاف

و قاف

حرف آخر عشق است

آنجا كه نام كوچك من
آغاز مي‏شود!

پی نوشت:

برخی اطلاعات از انجمن شاعران ایران است.

+ نوشته شده در  شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت 20:17  توسط آشوب  | 

از صبح تا ظهر کلاس. از ظهر تا ساعت ۵/۵ داشتم مدار می بستم.

الان بیشتر شبیه به جنازه ام.

دارم گزارش کار آزمایش می نویسم. باید تا قبل از نیمه شب تمامش کنم و به استاد ایمیل بزنم.

نهار نخوردم(مدار می بستم). و تا قبل از ساعت ۱۰:۳۰ که برسم خوابگاه شام هم نمی توانم بخورم.

بعد که برم خوابگاه باید نقشه بکشم برای فردا (منظورم نقشه کشی صنعتی بود).

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 20:13  توسط آشوب  | 

بی شک او استاد سخن است و در ادبیات فارسی آنچه درست است که او بکار برده باشد. و آنچه او بکار برده است سند و مرجع است.

و بی شک او بهترین غزل سرای فارسی گوی است. و در عاشقانه کسی به گرد او هم نمی رسد.

روان، ساده و دلنشین:

نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی

که به دوستان یک دل سر دست برفشانی

دلم از تو چون برنجد؟ که به وهم درنگنجد

که جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی

نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو

که به تشنگی بمردم بر آب زندگانی

غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم

تو به صورتم نگه کن که سرایرم بدانی

عجبت نیاید از من سخنان سوزناکم

عجبست اگر بسوزم چو بر آتشم نشانی

به راحتی یکی از بهترین ضرب المثلهای پارسی می شود:

دل عارفان ببردند و قرار پارسایان

همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی

و اینجا اوج رندی و ذکاوت اوست و عجب حسن تعلیلی!:

نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم

همه بر سر زبانند و تو در میان جانی

اگرت به هر که دنیا بدهند حیف باشد

و گرت به هر چه عقبی بخرند رایگانی

و وفا در جواب بی وفایی :

تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری

عوض تو من نیابم که به هیچ کس نمانی

نه عجب کمال حسنت که به صد زبان بگویم

که هنوز پیش ذکرت خجلم ز بی زبانی

و در جواب منکران عشق (مدعیانی که منع عشق کنند):

مده ای رفیق پندم که نظر بر او فکندم

تو میان ما ندانی که چه می‌رود نهانی

مزن ای عدو به تیرم که بدین قدر نمیرم

خبرش بگو که جانت بدهم به مژدگانی

بت من چه جای لیلی که بریخت خون مجنون

 اگر این قمر ببینی دگر آن سمر نخوانی

دل دردمند سعدی ز محبت تو خون شد

نه به وصل می‌رسانی نه به قتل می‌رهانی

+ نوشته شده در  شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 20:23  توسط آشوب  |