|
چنگی همه از پردهی عشاق سراید/گر نقش نگارین تو بر چنگ نگارد
|
لعنت به تو.
لعنت به من.
لعنت به همه تان.
لعنت به همه مان.
نتایج کنکور آمد. هنوز رتبه ام را ندیده ام و قصد هم ندارم که ببینم.
معلوم بود قبول نمی شوم.
الانسان بصیر علی نفسه.
من می دانستم که توی خوابگاه نمی توانم برای کنکور بخوانم. و همان شد.
نمی خوام ریخت نحس هیچ کدام تان را ببینم.
هیچ کس نفهمید من این وسط له شدم.
خیلی چیزها را از دست دادم.
قرار نیست کسی را سر این قضیه ببخشم. شاید خیلی ها به من حق طلبکار بودن ندهند ولی من تا آخر خط هستم.
لجبازی تا سرحد مرگ. بازی کثیفی را آغاز کردم.
سال دیگر هم به همین منوال خواهد بود مگر قرار است چه اتفاق جدیدی بیافتد؟
از شدت عصبانیت و نفرت دارم می لرزم.
ای کاش می توانستم هر چه فحش بلدم نثارتان کنم.
در راه زندگی
با این همه تلاش و تمنا و تشنگی
با آن که ناله می زنم از دل که آب! آب!
دیگر فریب هم به سرابم نمی برد.
ای کاش می دیدمتان و رو در رویتان ... .
ــــ،ــــ شما متهمید!
فراموشم کنید فراموشتان کنم.
به مرز جنون رسیده ام.
غلط کرده هر خری خودش را قاطی کند.
پی نوشت:
استاد سخن سعدی
قیصر امین پور.
از کتاب های دبیرستان اندکی با او آشنا شده بودم.
مدتی پیش گزیده اشعارش را از کتابخانه گرفتم. بعضی شعرهاش آنقدر قشنگ بود که آن-لاین(online) حفظ شدم.
آخرین مجموعه شعرش -گلها همه آفتابگردانند- در نمایشگاه بین المللی کتاب ۱۳۸۰عرضه شد و در همان نمایشگاه همه نسخه هاش به فروش رفت. و دیگر هم توی بازار پیدا نمی شد.
امسال هم نمایشگاه منتظر کتاب جدیدش است. (لازم شد یک سری بزنیم).
چند شب پیش دوباره همان گزیده اشعار را دیدم. یکی از شعرهاش را یادداشت کردم:
الفباي درد ازلبم ميتراود
نه شبنم ، كه خون از شبم ميتراود
سه حرف است مضمون سيپاره دل
الف . لام . ميم . از لبم ميتراود
چنان گرم هذيان عشقم كه آتش
به جاي عرق از تبم ميتراود
ز دل بر لبم تا دعايي برآيد
اجابت زهر ياربم ميتراود
ز دين ريا بي نيازم، بنازم
به كفري كه از مذهبم ميتراود
قیصر امین پور در گتوند خوزستان به دنیا آمد. در رشته دامپزشکی دانشگاه تهران قبول شد. پس از مدتی به دلیل علاقه وافر به ادبیات تغییر رشته داد. وی دبیر شعر هفته نامه سروش بود.
مدتی در دانشگاه الزهرا تدریس کرد. وی رساله پاياننامه دكترای خود را با عنوان ”سنت و نوآوري در شعر معاصر ” زیر نظر دکتر شفیعی کدکنی به اتمام رساند.
ظهر روز دهم، آينههاي ناگهان، گلها همه آفتابگردانند از آثار اویند.
وی عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي است.
چند شعر:
حسرت هميشگي
حرفهاي ما هنوز ناتمام ...
تا نگاه ميكني :
وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگي !
پيش از آن كه با خبر شوي !
لحظه عزيمت تو ناگزيز ميشود
آي ...
اي دريغ و حسرت هميشگي !
ناگهان
چقدرزود
دير ميشود !
قاف
و قاف
حرف آخر عشق است
آنجا كه نام كوچك من
آغاز ميشود!
پی نوشت:
برخی اطلاعات از انجمن شاعران ایران است.
الان بیشتر شبیه به جنازه ام.
دارم گزارش کار آزمایش می نویسم. باید تا قبل از نیمه شب تمامش کنم و به استاد ایمیل بزنم.
نهار نخوردم(مدار می بستم). و تا قبل از ساعت ۱۰:۳۰ که برسم خوابگاه شام هم نمی توانم بخورم.
بعد که برم خوابگاه باید نقشه بکشم برای فردا (منظورم نقشه کشی صنعتی بود).
و بی شک او بهترین غزل سرای فارسی گوی است. و در عاشقانه کسی به گرد او هم نمی رسد.
روان، ساده و دلنشین:
نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی
دل عارفان ببردند و قرار پارسایان

و اینجا اوج رندی و ذکاوت اوست و عجب حسن تعلیلی!:
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
اگرت به هر که دنیا بدهند حیف باشد
تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری
مده ای رفیق پندم که نظر بر او فکندم
مزن ای عدو به تیرم که بدین قدر نمیرم
بت من چه جای لیلی که بریخت خون مجنون