تبليغاتX
نگارین
چنگی همه از پرده‌ی عشاق سراید/گر نقش نگارین تو بر چنگ نگارد
نتایج ارشد را دیروز زدند.
بعضی بچه ها خیلی خوب بودند و بعضی خیلی بد. حد وسطی نبود.
5 تایی رفتیم بیرون. چند تامون مریض بودیم. یک عده رفتند درمانگاه و یک عده منتظر ماندند.
به ذهنم رسیده که ترم دیگه را مرخصی بگیرم و برم خونه.
تا حالا این قدر اشتیاق برای خونه ماندن نداشته ام.
تازه گواهینامه گرفتم (یا دارم میگرم) و مثل بجه ها که یه اسباب بازی جدید می خرند، دوست دارم برم ماشین سواری.
حتی اگه ماشین خودمون نشد (باباهه نداد!) بروبچ هستند.
ماشین را بر داری و بری سگ چرخ بزنی یا به قول شاعر با موتورگازی بریم ...بازی.
بد نیست یک کمی از این دانشکده ... دور باشم. شاید ما را ول کنند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 10:46  توسط آشوب  | 

کی می شود که دست از سر ما بردارید؟

ما را در این انبوه نعره های هرروزه تان و آمد و شد دیوانه وار تان به حال خود رها کنید.

من با شما غریبه ام. ای ما از پوست و خون و استخوان هم.

رنگ صدای تو با من غریبه است. لحن نگاه تو ناآشنای من.

لازم نیست به فکر ما باشید. ما هزینه اشتباهات و آرزوها و آینده نگری های شما را میدهیم. 

تو فکر نامه‌ی خود کن که می‌پرستان را

سیاه نامه نخواهد گذاشت گریه‌ی تاک

هر کس می تواند برای خودش تصمیم بگیرد. ما خود مان هزینه تصمیم هایمان می پردازیم.

 

من به دنبال فضایی می گردم/ لب بامی/ دل دشتی/ سر کوهی/ که در آنجا نفسی تازه کنم (م.اخوان ثالث). بکشید بیرون بگذارید نفس بکشیم.

نفس رسید به پایان و در قلمرو خاک

 نیافتیم فضای نفس کشیدن دل

پی نوشت:

اشعار از صائب تبریزی.

+ نوشته شده در  جمعه 12 مرداد1386ساعت 13:9  توسط آشوب  | 

کم کم داریم به آخر تابستان می رسیم.

پروژه کارشناسی کم کم پیش می رود.

بعضی وقتا زبان می خونم.

از یک ماه دیگه باید شروع کنم برای کنکور بخوانم.

هنوز دودلم که کامپیوتر امتحان بدم یا ... . نم تونم تصمیم بگیرم.

خسته ام.

حال و حوصله خونه رفتن ندارم.

دیگه هیچ جاذبه ای برام نداره. وقتی برم خونه بعد از یکی دو روز حوصله ام سر میره. اعصابم خرد میشه.

دیگه نه جایی را دارم که برم نه کسی که برم بهش سر بزنم.

همین زنده بودن لجنی توی کثافت های تهران بیشتر حال میده. لااقل می گذره.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 20:44  توسط آشوب  |