تبليغاتX
نگارین
چنگی همه از پرده‌ی عشاق سراید/گر نقش نگارین تو بر چنگ نگارد

خانه،

گاهی احساس می کنی چقدر تنهایی! هیچ کس نیست انگار که دل خوش کنی به او.

هر جایی برای تو راحت تر از آنجاست. جایی که همه با تو غریبه اند و تو نیز با همه.

انگار حتی نام تو را هم نمی دانند. چقدر فاصله است. حتی غریبه تر از هم اتاقی های خوابگاه! این چه تقدیر شومی است.

جایی که در بسیاری موارد چون مجبور هستی می روی. تا آنجا که امکان دارد وقت را در جای دیگر بگذرانی و وقتی که دیگر هیچ کس و هیچ جا نیست به خانه برگردی!

این چاردیوار این حصار این تنگنای روح. این از هر کجا سخت تر. این جانفرسا که فقط کنج عزلتی در گوشه ی اتاق دربسته ای می تواند تحمل آن را ممکن کند. کسی که می خواهد خانه داشته باشد اول باید خانواده داشته باشد.

غریبه ترین افراد با تو. دورترین افراد از تو. حتی به قدری که سلام کردن و جواب دادن هم کاری سخت و جانفرساست. و فقط باید گفت ما را رها کنید در این رنج بی حساب.

تنها بودن بسیار ساده تر از آن است که تنها باشی در میان کسانی که ادعای آشنایی با تو می کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 1:51  توسط آشوب  |