تبليغاتX
نگارین
چنگی همه از پرده‌ی عشاق سراید/گر نقش نگارین تو بر چنگ نگارد
ای کاش آدمی وطنش را هم چون بنفشه ها، در جعبه های خاک، میشد با خود ببرد هر کجا که خواست.

شب همه شب به نوا سر می کرد/ روز با زمزمه آوازی داشت

نغمه در نغمه غزل می پرداخت / پرده در پرده ی دل سازی داشت

+ نوشته شده در  جمعه 29 آبان1388ساعت 16:29  توسط آشوب  | 

کلی خسته شدم امروز. و الان که ساعت حدود یک نیمه شب است گیج و بی حالم. مثل یک اسفنج که حسابی فشارش داده باشی، شیره ام کشیده شد.
خاطرم نازک شده امشب. دلم کلی شعر می خواد.
من مانده از آشیان جدا ...
من گشته رسوای عالمی ...
او از دست من دامن کشیده   غم در دل من آفریده
افکنده ما را در دل صحرا     در جستجویش تنها

دارم به "آزادی از قید تعلق"  می رسم. الان می فهمم باگ مورن چی می گفته.
چقدر اطراف من تو این مدت کوتاه تغییر کرده. چقدر چیز جدید! چقدر غریبه با گذشته ها!

اگه این آلبوم آهنگ نبود الان حتما خوابیده بودم.
دوستان قدیمی می رند و آدمهای جدید جاشون را می گیرن. به همین سادگی. انگاری که آدم توی یک رودخونه باشه و سوار قایق خودش. یک مدتی نگاه که می کنی می بینی که چند تا قایق دیگه کنارت هستند. اسمشون میشه دوست. بعد از یک مدتی جریان آب به خاطر سرعت متفاوتش شما را جدا می کنه و تو میری بین یک سری قایق دیگه که میشن دوستان جدید.
الان تنها کاری که میخوام بکنم اینه که سی ای را برای آینده پر از خاطره کنم. یک نوستالژی تمام عیار. می خوام برای هر روزیش یک خاطره زیبا بسازم. میخوام یکی دوسال دیگه وقتی دارم مرورش می کنم توی چشم هام اشک جمع بشه. می خوام جاودانه کنم. نیو سی ای.
+ نوشته شده در  جمعه 29 آبان1388ساعت 1:7  توسط آشوب  | 

به سراغ من اگر می آیی

ای دوست

بگو تا خبر کنم یاران را

ابر را باد را باران را

برایم لبخندی بیاور که از چهره شهر من گم شد.

+ نوشته شده در  جمعه 22 آبان1388ساعت 17:3  توسط آشوب  | 

زرد و سرخ و ارغوانی برگ درختان پاییز

می ریزند بر زمین آرزوهای ما نیز

درختان پاییز در خون غنودند سرودی به یاد بهاران سرودند

ریخت ز چشم شاخه ها خون دل زمین چو برگ

از همه سو روان شده اشک خزان ببین چو برگ

ریخته در زمین سرد این همه برگ سرخ و زرد

آه بهار آرزو بر سر ما گذر نکرد

توشه ای از بهاران ندارم یادگاری ز یاران ندارم

گرد خاموشی و خستگی روی قلبم نشسته


همچو خزان خموش و زرد در ره تو نشسته ام

تا تو مگر قدم نهی باز به چشم خسته ام

لامذهب عجب آهنگی داره. عجب صدایی داره خواننده. و عجب زخمه ای به این تار می زنه.

آهنگ از امیر حسین سام: amirsam.com

لینک دانلود

+ نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 19:39  توسط آشوب  | 

زین عشق شررآلود  دل را چه نصیبی بود

یکدم ز نگاهت شادان شد عمری ز غمت سرگردان شد

ای برده قرار من   رفتی ز کنار من

در دام بلا افتادم دیگر ز نوا افتادم

اشکم که از آن چشم شهلا افتادم

رفتی که پریشان روزم سازی! رفتی که سراپا سوزم سازی!

رفتی که نبینی بازم! دیگر نشوی دمسازم بی تو نبود جز بانگ غم آوازم

با غمها همرازم.


شاعر را نمی شناسم. خواننده را نمی شناسم. گاهی وقتها رادیو پخش می کنه.

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 21:2  توسط آشوب  |