|
چنگی همه از پردهی عشاق سراید/گر نقش نگارین تو بر چنگ نگارد
|
لعنت به تو.
لعنت به من.
لعنت به همه تان.
لعنت به همه مان.
نتایج کنکور آمد. هنوز رتبه ام را ندیده ام و قصد هم ندارم که ببینم.
معلوم بود قبول نمی شوم.
الانسان بصیر علی نفسه.
من می دانستم که توی خوابگاه نمی توانم برای کنکور بخوانم. و همان شد.
نمی خوام ریخت نحس هیچ کدام تان را ببینم.
هیچ کس نفهمید من این وسط له شدم.
خیلی چیزها را از دست دادم.
قرار نیست کسی را سر این قضیه ببخشم. شاید خیلی ها به من حق طلبکار بودن ندهند ولی من تا آخر خط هستم.
لجبازی تا سرحد مرگ. بازی کثیفی را آغاز کردم.
سال دیگر هم به همین منوال خواهد بود مگر قرار است چه اتفاق جدیدی بیافتد؟
از شدت عصبانیت و نفرت دارم می لرزم.
ای کاش می توانستم هر چه فحش بلدم نثارتان کنم.
در راه زندگی
با این همه تلاش و تمنا و تشنگی
با آن که ناله می زنم از دل که آب! آب!
دیگر فریب هم به سرابم نمی برد.
ای کاش می دیدمتان و رو در رویتان ... .
ــــ،ــــ شما متهمید!
فراموشم کنید فراموشتان کنم.
به مرز جنون رسیده ام.
غلط کرده هر خری خودش را قاطی کند.