|
چنگی همه از پردهی عشاق سراید/گر نقش نگارین تو بر چنگ نگارد
|
بدون حافظ احساس می کنم یه چیزی کم دارم. البته شاید برای هر فارسی زبانی این چنین باشه.
یه فال گرفتم و بیت اول و آخرش را حذف کردم چه جالب.
فردا اگر نه روضه رضوان به ما دهند
غلمان ز روضه حور ز جنت به درکشیم
بیرون جهیم سرخوش و از بزم صوفیان
غارت کنیم باده و شاهد به بر کشیم
عشرت کنیم ور نه به حسرت کشندمان
روزی که رخت جان به جهانی دگر کشیم
سر خدا که در تتق غیب منزویست
مستانهاش نقاب ز رخسار برکشیم
کو جلوهای ز ابروی او تا چو ماه نو
گوی سپهر در خم چوگان زر کشیم
پی نوشت:
چیزی که بعد از خواندنش به ذهنم رسید این بود: می تونیم، می کنیم.
بروبچ حمله!! بریزید تو.