|
چنگی همه از پردهی عشاق سراید/گر نقش نگارین تو بر چنگ نگارد
|
پروژه کارشناسی کم کم پیش می رود.
بعضی وقتا زبان می خونم.
از یک ماه دیگه باید شروع کنم برای کنکور بخوانم.
هنوز دودلم که کامپیوتر امتحان بدم یا ... . نم تونم تصمیم بگیرم.
خسته ام.
حال و حوصله خونه رفتن ندارم.
دیگه هیچ جاذبه ای برام نداره. وقتی برم خونه بعد از یکی دو روز حوصله ام سر میره. اعصابم خرد میشه.
دیگه نه جایی را دارم که برم نه کسی که برم بهش سر بزنم.
همین زنده بودن لجنی توی کثافت های تهران بیشتر حال میده. لااقل می گذره.