|
چنگی همه از پردهی عشاق سراید/گر نقش نگارین تو بر چنگ نگارد
|
ما را در این انبوه نعره های هرروزه تان و آمد و شد دیوانه وار تان به حال خود رها کنید.
من با شما غریبه ام. ای ما از پوست و خون و استخوان هم.
رنگ صدای تو با من غریبه است. لحن نگاه تو ناآشنای من.
لازم نیست به فکر ما باشید. ما هزینه اشتباهات و آرزوها و آینده نگری های شما را میدهیم.
تو فکر نامهی خود کن که میپرستان را
هر کس می تواند برای خودش تصمیم بگیرد. ما خود مان هزینه تصمیم هایمان می پردازیم.
من به دنبال فضایی می گردم/ لب بامی/ دل دشتی/ سر کوهی/ که در آنجا نفسی تازه کنم (م.اخوان ثالث). بکشید بیرون بگذارید نفس بکشیم.
پی نوشت:
اشعار از صائب تبریزی.