نتایج ارشد را دیروز زدند.
بعضی بچه ها خیلی خوب بودند و بعضی خیلی بد. حد وسطی نبود.
5 تایی رفتیم بیرون. چند تامون مریض بودیم. یک عده رفتند درمانگاه و یک عده منتظر ماندند.
به ذهنم رسیده که ترم دیگه را مرخصی بگیرم و برم خونه.
تا حالا این قدر اشتیاق برای خونه ماندن نداشته ام.
تازه گواهینامه گرفتم (یا دارم میگرم) و مثل بجه ها که یه اسباب بازی جدید می خرند، دوست دارم برم ماشین سواری.
حتی اگه ماشین خودمون نشد (باباهه نداد!) بروبچ هستند.
ماشین را بر داری و بری سگ چرخ بزنی یا به قول شاعر با موتورگازی بریم ...بازی.
بد نیست یک کمی از این دانشکده ... دور باشم. شاید ما را ول کنند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 10:46 توسط آشوب
|